عبدالله مستوفى
3
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
من از اين مدحهاى دورويه كه باسم تقريظ و انتقاد از اين كتاب شده است رنجشى ندارم . زيرا كيست كه بتواند بسليقهء تمام افرادى كه بيك زبان صحبت ميكنند چيز بنويسد . بخصوص در اين كتاب كه هم از حيث سبك نگارش ، و هم از حيث انتخاب مطلب و تنوع موضوع ، تازگى و ابتكار دارد و كلمات و لغات مقرمط و شجرهنامهدار كه بزعم بعضى نشانهء نجابت و جمال و كمال نويسندگى است در آن كمتر به كار رفته است . البته هر اسلوب تازهاى ولو خط ميرزا رضاى كلهر و نوشتهء ويكتورهوگو هم باشد موجب نقادى استادهاى زمان كه نميخواهند دست از سبك سابق خود بردارند خواهد شد . ولى بالاخره تطور لغوى و ادبى جبلى بشرى كار خود را مىكند و همين لغات و تعبيرات بىپدر و مادر ، خواه و نخواه ، جاى خود را در ميان لغات و اصطلاحات آينده باز خواهد كرد ، و ادبيات زبان ما را از چهارچوب خشك لغات و تعبيرات ادوار ماقبل بيرون خواهد آورد . در هر حال ، اجر نويسنده خوانندهء زياد است كه من ، از حسن توجهى كه دانشمندان و بزرگان ، بخصوص نسل جوان كشور به اين اثر ناچيز ابراز داشتهاند اين اجر را بطور كامل دريافت داشتهام ، و تصور ميكنم بجز استاد محترم كمتر كسى است كه به اين كتاب دسترس پيدا كرده و آن را تا آخر نخوانده باشد . و به همين جهت در آينده هم سبك نگارش خود را تا بتوانم تغيير نميدهم . تا در چنتهء « 1 » مغز خود متلك داشته باشم و با مطلب مناسب بدانم ، از ايراد آن كوتاهى نخواهم كرد ، و چون مثل استاد محترم ، با لغات و كلمات دوست و دشمنى ندارم ، پارهاى از لغات وضع كردهء فرهنگستان را كه بهتر از لغات سابق بجا بياورم ، يا در عرض آنها بدانم ، باز هم به كار خواهم برد . و براى اينكه زبان فارسى هم مثل زبان بقيهء حاشيهء صفحهء قبل
--> آشتيانى كه روى سخن در اين مقدمه با ايشان است ، خيلى با مرحوم خلخالى رفاقت داشته و در مجلهء يادگار نسبت ستمظريفى به من دادهاند منهم به خود اجازه داده ، لغت مركب ستمرفيقى را ساخته و تحويل ايشان مىدهم كه منبعد براى رفاقت چغندر جزو مركبات نكنند و يكى از خصايص تاريخنويسى حقيقتنويسى است ، و تكرار ميكنم كه سيد خلخالى در حرف زدنهاى عادى خود درمانده بوده ، تا چه رسد باينكه اهل تحقيق و به نهضت علمى و سياسى كشور كمكى كرده باشد . مگر اينكه نظارت اردوى مجاهد از رشت تا تهران را مثل چاپ كردن حافظ كمك به نهضت سياسى بدانيم . دمكراتهاى آن دوره چنان كه در جاى خود نوشتهام از اين غلط اندازيها زياد داشتند . سيد خلخالى هم كه مردى امين ولى عامى بود يكى از همين غلط اندازيهاى آنها بود . ( 1 ) - چنته مخفف چندتائى و عبارت از لولههاى مجوف سيلندرى به طول پنج شش گره و بقطر بيش و كم دو سه گره بوده است كه از چرم يا پارچهء جاندار ، چرمدوزى شده باندازههاى بزرگتر و كوچكتر ميساختند و درى براى آنها ترتيب ميداده و قيشهاى چرمى بالاى آنها ميدوختند و اين قيشها را كه لولههاى سيلندرى به آنها دوخته شده بود بسر و ته قيش پهنتر چرمى متصل ميكردند و چندتائى محفظه براى گذاشتن چيزهائى كه براى مسافرت لازم است ترتيب ميدادند . اگر مسافر پياده بود وسط قيش را كه اين محفظه بسروته آن بسته شده بدوش بقيه در حاشيهء صفحهء بعد